باقدسیان(14)- دیدار با خانواده سردار شهید محمد بروجردی

سبحانک یاشاهد تعالیت یاشهید ، اجرنا من النار یامجیر
دیدار با همسر شهید محمد بروجردی رنگ و بوی خاصی داشت

امروزکه به اتفاق مشاوررئیس جمهور و رئیس مرکز امورزنان وخانواده توفیق دیدار با خانواده این رادمرد تاریخ کشورمان را یافتیم، خیابانهای عریض تهران را پشت سر گذاشته و در خیابان 15 خرداد به کوچه پس کوچه های تنگی وارد شدیم که مجبور شدیم در مسافتی ماشین را پارک نموده و پیاده برویم.
داخل خانه آسمانی و با قداست شهید بروجرد ی وگفتگو با همسر صبور و مهربان او آنقدر پیام داشت و حس عجیبی ندای خدای موسی (ع) را در افکارمان زمزمه می کرد که : اینجا سرزمین مقدسی است و با لحظه لحظه خاطرات شهیدی از تبار حسین عجین است.
شهید بزرگوار بروجردی به گفته همسرش همچنان در میان خانوده حضور دارد و مسائل پیش رویشان را مدیریت می کند.
خانم شهید بروجردی در این مورد اذعان می نماید که او در خواب برای خرید خانه ، انتخاب عروس خانواده و بسیاری از دودلی ها ، مارا در تصمیماتمان یاری رسانده است.
حضور امروز ما در این منزلگه عشق ، توفیق الهی است در خانه بزرگ مردی که زمانی در چهار راه سیروس تهران با آن چهره آرام، زندگی را با تشک دوزی سپری می کرد و در پس پنبه ها و در لابلای تاروپود پارچه های رنگین کمانش ، اعلامیه های امام را جاسازی می کرد و کسی چه می دانست این جوان برومند فرمانده بزرگ ترین گروه مسلحانه مبارزه علیه رژیم شاه باشد.
همان جوانی که قله های اخلاق، مقاومت،ایثار ،مهربانی را یکی پس از دیگری فتح کرد و بعد از سالها، نامش در تاریخ 8 سال دفاع مقدس نیز برای همیشه ماندگار شد.

او که از همان دوران كودكی ، مدیر و مدبر بود ؛ چه در كارگاه و چه در خانه . با وجود این كه در خانه فرزند بزرگتر نبود ؛ اما سكاندار كشتی خانواده شده بود.
شهید محمد بروجردی در سال 1333 در روستای « درّه گرگ» از توابع بروجرد بدنیا آمد و در 6 سالگی بعداز فوت پدر به همراه مادربه تهران مهاجرت کرد و درتهران بنا به شرایط مادی خانواده تحصیل را با کار توامان تجربه نمود.
او در حقیقت كلاس هشتم یا نهم بود كه در جلسات مذهبی و سیاسی ضد شاه شرکت می کرد ، وقتی به او گفته می شد : نمی ترسی دستگیر شوی ؟ می گفت : ما از كشته شدن نمی ترسیم چون مرگ ما شهادت در راه خداست .
اگر پیروز شدیم كه چه بهتر اگر هم كشته شدیم آن وقت شهید محسوب می شویم و به پیشگاه خداوند می رویم. شهید بروجردی در سال 1355 به همراه چند نفر به سوریه رفت و در آنجا با شخصیت روحانی برجسته لبنان «امام موسی صدر» از نزدیک آشنا شد و با گذراندن دوره های آموزش نظامی و چریکی نزد« شهید چمران» و «شهید محمد منتظری» پس از دو ماه به ایران بازگشت.
پس از چاپ مقاله موهن ساواک در روزنامه «اطلاعات» و قیام خونین 19 دی ماه سال 1356، و سرکوبی خیزش روحانیت و مردم شهر «قم»، «محمد» یک رشته عملیات چریکی فشرده و ضربتی را علیه تاسیسات سیاسی – امنیتی و مراکز به ظاهر فرهنگی رژیم و حامیان آمریکایی آن، طراحی و اجراء کرد.
پس از چاپ مقاله موهن ساواک در روزنامه «اطلاعات» و قیام خونین 19 دی ماه سال 1356، و سرکوبی خیزش روحانیت و مردم شهر «قم»، «محمد» یک رشته عملیات چریکی فشرده و ضربتی را علیه تاسیسات سیاسی – امنیتی و مراکز به ظاهر فرهنگی رژیم و حامیان آمریکایی آن، طراحی و اجراء کرد.
پس از سرنگونی رژیم منحوس پهلوی و پیروزی مرحله نخست انقلاب اسلامی، فعالیت های انقلابی محمد دامنه گسترده تری پیدا کرد. پس از چندی، مسئولیت سرپرستی «زندان اوین»، که عمده زندانیان آن از عناصر شکنجه گر و سرکوب کننده دولت، ساواک و ارتش شاهنشاهی بودند، به محمد محول شد. سلوک اسلامی – انسانی محمد در برخورد با زندانیانی چنین منفور، باعث شد تا تنی چند از همرزمانش به او خرده بگیرند.
یکی از دوستان محمد در این رابطه می گوید: «وقتی زمزمه های نارضایتی به گوش بروجردی رسید، سخت متغیر شد و گفت: ما اگر مسلمان هم نبودیم، باز مسئولیت انسانی و وجدانی به ما حکم می کرد با زندانی برخورد صحیح داشته باشیم.
به علاوه، ما در دستگاه عدالت انقلاب، ضابطیم، نه قاضی. اگر بخواهیم به عنوان ضابطین محکمه انقلاب همان برخوردی را با این زندانیان داشته باشیم که قبل از پیروزی، آنها با ما داشتند، پس دیگر چه فرقی میان یک انقلابی مسلمان باآنها وجود دارد؟اگر در بین برادران ما، کسی هست که به برخورد بنده با اینها (زندانیان) اعتراض دارد، برود احکام مربوط به اسیر و زندانی را در متون شرعی پیدا کند و بخواند».
محمد بروجردی در شکل گیری سپاه هم نقش فعالی ایفا کرد . با آغاز غائله کردستان به عنوان فرمانده عملیات، تمام تحرکات ضد انقلاب را با تیزبینی زیر نظر گرفت، به گونه ای که نقش وی در رهایی مردم مظلوم کردستان از ستم گروهک های ضد انقلاب بر هیچ کس پوشیده نیست.

شهید سرلشکر بروجردی که به گواه همرزمانش در مباحث نظامی و سیاسی دارای قوه تحلیل خارق العاده ای بود در طول فعالیت هایش پس از پیروزی انقلاب اسلامی بی ادعا و پرتلاش در مسئولیت های مختلفی چون فرمانده سپاه منطقه هفت، قائم مقام قرارگاه حمزه و فرمانده تیپ، خدمات شایسته و ارزشمندی ارائه داد و سرانجام در اول خرداد 1362 در گردان ویژه سیدالشهدا که خود بنیانگذار آن بود هنگامی که برای پاکسازی «مهاباد» می رفت، در اثر انفجار مین، به دیار حق شتافت.
نحوه شهادت روز اول خرداد سال 1362، محمد به همراه پنج تن دیگر از فرماندهان، به قصد انتخاب محلی مناسب برای استقرار «تیپ ویژه شهدا» شهرستان «مهاباد» را ترک کرد، و به روایت یکی از همسفران ، بین راه، برادری که کنار ایشان نشسته بود، از مشکلات خودش صحبت می کرد.
حاج آقا در جواب او گفتند: "این دنیا ارزشی ندارد. ما باید همه چیزمان را در راه خدمت به مکتب مان بدهیم. همانطور که امام حسین (ع) و اصحاب ایشان با تمام سختی ها مبارزه کردند، ما هم مکلف به صبرو مبارزه ایم." "با عبور از سه راهی «مهاباد – نقده» خودرو حامل محمد بروجردی و دوستانش به مین برخورد کرد . صدای انفجار مهیبی بلند شد.
ماشین از زمین کنده شد و تمام سرنشینان، از آن به بیرون پرتاب شدند، حاج آقا حدود 70 قدم دورتر از ماشین به زمین افتادند. وقتی بالای سرش رسیدیم، همان تبسم گرم همیشگی را بر لب داشت اما شهید شده بود" به هر حال روز اول خرداد، سالروز پرواز مردی دیگر از سرداران سپاه اسلام "شهید سرلشکر محمد بروجردی" شد ، هم او که مردم کردستان لقب "مسیح کردستان " بر او نهادند.
از شهید بروجردی دو فرزند تحصیلکرده و اندیشمند به یادگار مانده که در زمان شهادت وی ، حسین 5 سال و خواهرش 3 سال داشته اند.
خاطرات شنیدنی از زبان حسین بروجردی فرزند برومند ایشان حسین بروجردی در تشریح ویژگی های اخلاقی و شخصیتی شهید بروجردی، زندگی پدرش را به پیش و پس از انقلاب و کردستان تقسیم کرد وافزود: ایشان قبل از انقلاب در سن 18 سالگی طی آشنایی با یکی از روحانیون مبارز به نام « مرحوم بوذری » مسیر زندگی اش به صورت جدی تغییر کرد و با روی آوردن به مبارزات سیاسی در سال 53-52 گروهی را به نام "گروه توحیدی صف" تشکیل داد ؛ با توجه به اینکه شاه از سال 50-49 موفق شده بود که جنبش مسلحانه آزادیخواهان را در ایران سرکوب کند و دوره خفقان جدی در کشور ایجاد شده بود و با توجه به تغییر ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق، ظهور گروه صف در تهران به صورت جدی توانست یک گروه نظامی مذهبی و متدین را معرفی کند.
گروه صف و مشخصا شهید بروجردی با تأیید حضرت امام(ره) مبنی بر مبارزه مسلحانه تنها علیه سران و حامیان داخلی و خارجی طاغوت فعالیت می کردند. او البته معتقد بود حامی اصلی شاه همان آمریکاست.
بروجردی 19 ساله تشکلی را سازماندهی کرد که نوع ساختار آن شاخه ای- شناور بود و هر سه نفر زیر مجموعه یک نفر بود و اگر ساواک هربخشی از این مجموعه و یا هر فردی از این گروه را دستگیر می کرد به هیچ عنوان به اساس سازمان خدشه ای وارد نمی شد.
بروجردی 19 ساله تشکلی را سازماندهی کرد که نوع ساختار آن شاخه ای- شناور بود و هر سه نفر زیر مجموعه یک نفر بود و اگر ساواک هربخشی از این مجموعه و یا هر فردی از این گروه را دستگیر می کرد به هیچ عنوان به اساس سازمان خدشه ای وارد نمی شد.
ویژگی دیگر گروه توحیدی صف، استقلال این گروه بود و در بین چهره های اصلی گروه صف کسی را نمی بینیم که قبلا سابقه عضویت در سازمان مجاهدین خلق را داشته باشد.
این گروه کاملا مستقل، صد درصد مذهبی و برخاسته از جنوبی ترین نقطه شهر تهران و عموما از یک طبقه خاص اجتماعی بودند، در حالی که تمام گروه های دیگر چه مذهبی و غیر مذهبی به خصوص سایر گروه های مذهبی سابقه عضویت در سازمان مجاهدین خلق را داشتند- مثل گروه منصورون، امت واحده، گروه فلاح و غیره- که بعد از تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق(منافقین) سرخورده شده و گروه های سیاسی جداگانه تشکیل دادند و برخی از آنها فعالیت های مسلحانه نیز انجام می دادند.
طرح محافظت از حضرت امام(ره) توسط گروه صف در بهمن 57 شهید محمد بروجردی در سال 1356 با همکاری دوستان خود فعالیت های نظامی فراوانی علیه رژیم پهلوی انجام داد و در قالب «گروه توحیدی صف» چندین قرارگاه پلیس را خلع سلاح کرد.
وی هنگام بازگشت امام خمینی(ره) به وطن از سوی شهید بهشتی به عنوان مسئول حفاظت کمیته استقبال انتخاب شد و از فرودگاه تا مدرسه علوی محافظت از جان امام را برعهده گرفت. با اوج گیری روند انقلاب اسلامی، محمد به صورت شبانه روزی، درگیر هدایت و اجرای مسایل سیاسی – نظامی نهضت گردید.
سپس بلافاصله دست به کار تشکیل و سازماندهی یگان حفاظت محل سکونت حضرت امام در تهران گردید. در پی آغاز درگیری های مسلحانه مردم و نیروهای شاه در روزهای 21 و 22 بهمن 1357 ، محمد نیز همدوش دیگر رزمندگان انقلاب به صفوف متزلزل قوای شاهنشاهی حمله ور شد .
او نقش چشمگیری در تصرف «پادگان جمشیدیه » و نیز آزاد سازی مراکز رادیو و تلوزیون از لوث چکمه پوشان گارد جاویدان ایفا کرد.
در همین عملیات ، با اصابت گلوله ای از ناحیه پا مجروح شد. شهید بروجردی ؛ یکی از بنیانگذاران سپاه شهید بروجردی به عنوان یکی از 12 نفر بنیانگذار سپاه در جلسه تصمیم گیری برای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شرکت کرد و به همین دلیل از شهید بروجردی به عنوان بنیانگذار سپاه نیز یاد می شود فعالیت ایشان در سپاه از پادگان ولی عصر (عج) شروع شد که اولین گردان 1 و2 سپاه را ایشان تشکیل و آموزش داد و با آغاز بحران پاوه همین دو گردان بود که در بحران های اولیه انقلاب توانستند بازوان امام باشند.
شهید بروجردی محبوب مردم کردستان نقش شهید محمد بروجردی در حل بحران پاوه با توجه به شرایط نابسامان شهرهای مرزی ایران و محبوبیت وی در میان مردم کردستان بسیار قابل توجه است.
شهید بروجردی بعد از این همه سابقه مبارزاتی در اوج بحران کردستان که نمی شد مرز بین مردم و ضد انقلاب را تشخیص داد، از طرف خود مردم کردستان به «مسیح کردستان» مشهور شد. این اتفاقی نادر است که فرمانده نظامی در منطقه ای بحران زده به این شکل در نزد مردم منطقه محبوبیت داشته باشد.
از جمله عوامل محبوبیت وی در کردستان این بود که شهید بروجردی ازبطن مردم برخاست مانند مردم عادی زندگی می کرد؛ خیلی از گروه های دیگر ظاهرشان متفاوت از مردم بود و کسی تصور نمی کرد که در زیر لباس کارگری آنها اعلامیه، اسلحه و یا در تشک هایی که برای شهرهای دیگر می رود اعلامیه باشد.
و به همین دلیل درک محرومیت مردم کردستان و نوع جهان بینی شهید محمد بروجردی از دیگر عوامل مقبولیت این فرمانده دوران دفاع مقدس در میان مردم کردستان به شمار می رود.
انسانی که قبل از انقلاب با آن قدرت سازمانی اسلحه اش را روی هر کسی نمی گیرد و دست به بسیاری از اعمال که از گروه های دیگر سرمی زند، نمی زند، این آدم در کردستان حتما معتقد است که صف مردم از صف ضد انقلاب جداست. این بینش که متأثر از تبعیت پذیری ایشان از حضرت امام(ره) بود، باعث شد که شهید بروجردی بزرگ ترین اتفاق را در کردستان خلق کند و زمانی که برخی می گفتند که کردستان سرزمین سوخته است، شهید بروجردی به طور جدی مقاومت کرد. این گفته او را بر در و دیوار شهرهای کردستان نوشته بودند که "در زیر آسمان کبود هیچ خدمتی بالاتر از رفتن به کردستان نیست.

اعتماد متقابل شهید بروجردی و مردم کردستان در حل بحران این مناطق حائز اهمیت است . زمانی که ایشان تصمیم گرفت مردم کردستان را مسلح کند، بسیار تحت فشار بود اما خود به این نتیجه رسیده بود که اگر قرار است کسی از کردستان دفاع کند این خود مردم کردستان هستند نه کسانی که از تهران و یا شهرهای دیگر می آیند. تا قبل از اینکه شهید بروجردی به کردستان برود مردم کردستان به آنها می گفتند مستشاران تهرانی ولی زمانی که شهید بروجردی می رود ورق بر می گردد واعتمادی که ایشان به مردم می کند بزرگ ترین اتفاق را در کشور خلق می کند که به آرامش و نجات کردستان منجر شد.
وی با تأکید بر اینکه شهید بروجردی مسئله کردستان را مسئله خاک می دانست، تصریح کرد: لقب «ناجی کردستان» به اعتقاد من فقط به معنی اعتماد ایشان به مردم کردستان است و می بینیم که الان درکشورهایی که مناطق کرد نشین دارند با مرکزیت درگیرند مثل ترکیه و عراق اما مسئله کردستان ایران به صورت اساسی حل شد و این محصول نگرش شهید بروجردی بود که «سازمان پیشمرگان مسلمان کرد» را ایجاد کرد و با اینکه سپاه آنجا بود و خود یک سپاهی بود مستقل از سپاه این سازمان را تشکیل داد که نقش اساسی درکردستان داشتند و در این راه شهدای بسیاری را تقدیم کردند. مجموعه خدامحوری، اخلاق مداری، درک محرومیت مردم کردستان و اعتمادی که به آنها داشت همه اینها جمع شد و از شهید بروجردی اسطوره ای ساخت که در جاهایی که حتی چهره های اصلی انقلاب را نمی شناسند عکس ایشان در منازل روستاییان کُرد هست.
اخلاق؛ محوریت بینش شهید بروجردی بود . هر کسی که با شهید بروجردی همنشین، همرزم و یا از نیروهایش بوده تنها صبر، سعه صدر، حسن نیت، لبخند ونشانه های کمالات انسانی را در توصیف ایشان ذکر می کند.
بسیاری از شهدای بزرگ که در کشور نقش آفرینی کرده و حماسه آفریدند مثل شهید همت، حاج احمد متوسلیان و ...درواقع کسانی بودند که درکردستان تحت رهبری فکری شهید بروجردی تربیت شده بودند .

عدم درک صحیح نسل کنونی از دفاع مقدس نتیجه استفاده ابزاری از ارزشها
حسین بروجردی در خصوص درک واقعی نسل کنونی از شرایط دوران دفاع مقدس، خاطر نشان می نماید: مسلما کسی که در آن شرایط نبوده نمی تواند آن شرایط را درک کند.
فرزند شهید بروجردی به اعمال برخی محدودیت ها در بیان شخصیت و زندگی واقعی شهدا اشاره کرده و می گوید: شهدای ما افراد معصوم و مقدسی نبودند که از آسمان به یکباره به زمین آمده باشند، همه شهدای ما ، بروجردی ، همت و... هم مثل همه جوانان همین روزها را پشت گذاشتند ، اما در بزنگاهی که باید نقش آفرینی می کردند، در قبال جامعه احساس تکلیف کرده و آنچنان نقش آفرینی کردند، که تاریخ انسانیت را رنگ خدایی بخشیدند.
وی در ادامه تأکید می کند: بیش از نسل جوان ،مسئولین و آن کسانی که با شهید بروجردی بودند به آشنایی دوباره با جهان بینی شهید بروجردی نیاز دارند.
فرزند شهید بروجردی به اعمال برخی محدودیت ها در بیان شخصیت و زندگی واقعی شهدا اشاره کرده و می گوید: شهدای ما افراد معصوم و مقدسی نبودند که از آسمان به یکباره به زمین آمده باشند، همه شهدای ما ، بروجردی ، همت و... هم مثل همه جوانان همین روزها را پشت گذاشتند ، اما در بزنگاهی که باید نقش آفرینی می کردند، در قبال جامعه احساس تکلیف کرده و آنچنان نقش آفرینی کردند، که تاریخ انسانیت را رنگ خدایی بخشیدند.
وی در ادامه تأکید می کند: بیش از نسل جوان ،مسئولین و آن کسانی که با شهید بروجردی بودند به آشنایی دوباره با جهان بینی شهید بروجردی نیاز دارند.
شهید بروجردی در واقع برای یک سری از جوانان 20 -21 ساله آن دوران مسیح شد که الان 40-50 ساله شده اند و فرماندهان نظامی هستند، آن زمان همین مسئولین جذب چه ویژگی شهید بروجردی شدند و دقیقا آنها باید بینش شهید بروجردی را در بحث حاکمیت داشته باشند تا بتوانند به بهترین شکل نسل فعلی را به سمت درست سوق دهند.
فرزند شهید سرلشکر محمد بروجردی، با تشریح اثرات منفی تبلیغات ارائه خدمات به ایثارگران، نگاه ابزاری به برخی مفاهیم و شعار زدگی در بحث خانواده شهدا و ایثارگران گفت: خانواده شهدا عموما در سطح متوسط زندگی می کنند و خود ما درهمان خانه سابق شهید بروجردی در قبل ازانقلاب زندگی می کنیم. با وجودی که در نظر مردم ایران مثل تمام دنیا کسی که برای وطنش جنگیده انسان والایی است اما خانواده ایثارگران و شهدا درمواجهه با برخی ازمسائل دچار یک تضاد فکری شدند و متأسفانه برخی اوقات می بینند که دستاوردهایی که به خاطر آن خون پدر و فرزند و برادرانشان ریخته شده، حفظ نمی شود.
مبارزه شهید در دفاع مقدس با شروع تهاجم ارتش عراق به خاک میهن اسلامی در مهر ماه 1359، «محمد» به همراه تنی چند از همرزمانش، راهی «سر پل ذهاب» شد.
فرزند شهید سرلشکر محمد بروجردی، با تشریح اثرات منفی تبلیغات ارائه خدمات به ایثارگران، نگاه ابزاری به برخی مفاهیم و شعار زدگی در بحث خانواده شهدا و ایثارگران گفت: خانواده شهدا عموما در سطح متوسط زندگی می کنند و خود ما درهمان خانه سابق شهید بروجردی در قبل ازانقلاب زندگی می کنیم. با وجودی که در نظر مردم ایران مثل تمام دنیا کسی که برای وطنش جنگیده انسان والایی است اما خانواده ایثارگران و شهدا درمواجهه با برخی ازمسائل دچار یک تضاد فکری شدند و متأسفانه برخی اوقات می بینند که دستاوردهایی که به خاطر آن خون پدر و فرزند و برادرانشان ریخته شده، حفظ نمی شود.
مبارزه شهید در دفاع مقدس با شروع تهاجم ارتش عراق به خاک میهن اسلامی در مهر ماه 1359، «محمد» به همراه تنی چند از همرزمانش، راهی «سر پل ذهاب» شد.
در جریان محاصره این شهر، که می رفت تا منجر به اشغال آن توسط ارتش بعث شود، «محمد» و یارانش طی یک رشته نبردهای سخت و سهمگین، پوزه لشگرهای تانک و کماندویی دشمن را به خاک مالیده و شهر را از خطر سقوط حتمی نجات دادند.
در این نبرد نابرابر ، «محمد» چندین بار تا پای شهادت پیش رفت و بالاخره هم، از ناحیه دست، جراحت سختی برداشت. آنچه در این دوران بر صعوبت کار «محمد» و همرزمانش در جبهه های غرب، صد چندان می افزود، تسلط بلا منازع لیبرالیزم منحط و در راس آن، «بنی صدر» خائن، بر مقدارات جبهه و جنگ بود. یکی از همرزمانش در باب استقامت و پایمردی «محمد» در بحبوحه نبرد،
از عملیات «مطلع الفجر» روایت می کند: «در این عملیات، ما و سایر فرماندهان ارتش و سپاه، به اتفاق ایشان روی یکی از ارتفاعات «تنگ کورک» مستقر شده بودیم. در شرایطی که حتی آب برای وضو گرفتن هم در دسترس نبود... ایشان در آن شرایط دشوار گرمای نفس بر، یازده شبانه روز پلک بر هم نزد، کنار ما ماند و نبرد را رهبری کرد.
روزهای آخر، ما و فرماندهان ارتش، حتی با التماس، مصرانه از او خواستیم برود کمی استراحت کند، اما قبول نکرد». «سردار سرتیپ «قاسمی»، نیز این گونه گواهی می دهد: معمولا استراحت های حاج اقا در جاده ها و بین راه بود.
اصلا وقت استراحت نداشت از سپیده صبح تا دیر وقت شب،در حال تردد و سرکشی به خطوط و مناطق عملیاتی بود و در جلسات طولانی و خسته کننده طرح و برنامه ریزی عملیات شرکت مستقیم و فعال داشت.
از نیمه شب تا یک ساعت مانده به اذان صبح، سرگرم نماز شب و تلاوت قران و ادعیه می شد و ذکر می گفت. اگر قیلوله کوتاه یک ساعته او را تا پیش از اذان صبح، در نظر نگیریم، باید بگویم، این مرد عمده خواب و استراحتش حین تردد در جاده ها، داخل ماشین بود». محمد، علی رغم موقعیت درخشان و برجسته ای که در بین فرماندهان عالی رتبه نیروهای مسلح انقلاب اعم از ارتش و سپاه داشت، چنان تواضعی از خود بروز میداد که در بین تمامی رزم آوران جبهه های غرب و جنوب، اخلاص او زبانزد خاص و عام شده بود.
با توجه به اینکه فرماندهی عالی جنگ در جبهه های شمال غرب و غرب کشور را بر عهده داشت، بارها مخبرین جراید و اکیپهای گزارشی رادیو و برای مصاحبه به سراغش می رفتند اما هر بار دست خالی بر گشتند. چرا که «مسیح کردستان»، همواره از دوربینهای تلویزیونی و میکروفونها گریزان بود. یکی از دوستانش در این باره میگوید: «سعی داشت گمنام باشد. سعی میکرد خودش در جامعه مطرح نشود.
معتقد بود که تمام اجر یک کار، در گمنامی عامل آن است. سخت اصرار داشت بر این گمنامی. یک بار که اکیپ فیلمبرداری تلویزیون غافلگیرانه از او فیلمبرداری کرد، مصرانه مانع از ادامه کارشان شد. می گفت: از من فیلمبرداری می کنید؟. بروید استغفار کنید... شما باید بروید از این بچه رزمنده ها که دارند می جنگند فیلم بگیرید...»
سردار سرتیپ «قاسمی نیز از عشق و ارادت عمیق محمد به فرزندان معنوی حضرت امام ، اینگونه یاد می کند: «حاج آقا همیشه رسم داشتند که با بچه بسیجی ها حشرو نشر داشته باشند. با تمامی تنگی وقت و مسئولیت های سنگین که به عنوان فرمانده منطقه 7 سپاه کشور داشتند، از کمترین فرصت ها، برای رسیدگی به معضلات بسیجی ها استفاده می کردند. در برخورد با نیروها، مصداق عینی «رحماء بینهم» بودند.
درهر عملیات هم، مثل یک نیروی ساده، دوش به دو ش بسیجی ها می جنگید و پیشروی میکرد. برای همین هم، بچه ها عاشق او بودند، اما خدا شاهد است که این مرد، از این همه عشق و ارادت، سر سوزنی دچار عجب و غرور نشد».
از دیگر مسایلی که «محمد» به شدت نسبت به آن پای بندی نشان می داد، رسیدگی و ملاقات با خانواده های شهدا و جانبازان بود. محبت و علاقه اش به یتیمان شهدا حد و حصری نداشت. بارها با لحنی موکد گفته بود: «خدا ما را به واسطه همین شهید داده ها امتحان می کند. مبادا با غفلت از آنها، سختی و عذاب خدا را برای خودمان بخریم!». از هرچه بگذریم سخن دوست خوشتر است معمولاً اجرای وصایای شهدا، می تواند منشور اساسی دیانت و اصل زندگی رهروان تلقی گردد. بدین لحاظ طرح بخشی از وصیتنامه این شهید والامقام نه تنها خالی از لطف نیست بلکه تشعشع قلم او روشنی بخش نگارش ما و تعیین کننده منش مردم و مسئولین است.
در قسمتی از وصیتنامه شهید بروجردی آمده است: اصل مقاومت و پایداری – همان طور که امام فرمودند – نباید فراموش شود که بیم آن میرود زحمات شهدا به هدر رود؛ اگر چه آنها به سعادت رسیدند اما این ما هستیم که آزمایش میشویم.
شهید بروجردی در قسمت دیگری از وصیتنامه خود آورده است: من با تمام وجود این اعتقاد را دارم که شناخت و مبارزه با جریانهایی که بین مسلمین شایع شده و سعی در به انحراف کشیدن انقلاب از خط اصیل و مکتبی آن دارد، به مراتب حساس تر و سخت تر از مبارزه با رژیم صدام و آمریکاست؛
وی همچنین می گوید: وصیتم به برادران این است که سعی کنند توده مردم را که عاشق انقلاب هستند از نظر اعتقادی و سیاسی آماده کنند تا بتوانند کادرهای درست انقلاب را شناسایی کنند و عناصری را که افکار انحرافی دارند بشناسند که شناخت مردم در تداوم انقلاب، حیاتی است.
روحش شاد و راهش جاودان باد!


+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت 9:58 توسط مریم ارشدی
|
