امامزاده های زن (2)
در قسمت اول بحث از حضرت معصومه (س) در شهر قم یادی کردیم و حال که در سفر معنوی به قم هستیم در این قسمت به اماکن متبرکه زنان در این استان اشاره می نماییم:
" امامزاده حلیمه خاتون"
این آرامگاه كه مدفن یكی از نوادگان امام كاظم (ع) است ، در روستای لنجرود ، در فاصله 12 كیلومتری جنوب شهر قم قرار دارد. در مدخل بقعه از ایوان غربی، درِ منبت دو لنگه ای وجود دارد كه كتیبه هایی به خط ثلث برجسته و عباراتی به تاریخ 1302 هـ.ق نقش بسته است .
امامزاده "معصومه زینب خاتون"
بنای امامزاده سیده معصومه ( زینت خاتون ) از احفاد ( نوادگان ) امام موسی كاظم (ع) ، دردامنه كوهی درشمال غربی شهر كهك قرار دارد. هرچند به استناد شواهد باقی مانده ، اسكلت اصلی بنا به پیش از دوران صفوی تعلق دارد ، اما به اعتبار یك قطعه چوب منبت كه از صندوق منبت روی قبر باقی مانده وكتیبه ای كه با تاریخ 999 هـ . ق موجود است ، بنا والحاقات جانبی آن متعلق به دوران صفوی است.
برجسته ترین اثر هنری بازمانده از امامزاده معصومه، در منبت گره كاری و گل میخ كوبی شده آن است كه تاریخ 979 هـ. ق برروی آن حك شده و امروزه زینت بخش موزه باغ فین كاشان است.
امامزاده خديجه خاتون(س)
در 23 كيلومتري جنوب غربي قم در مسير جاده قديم قم به اصفهان و بر حاشيه شرقي رود قمرود و در مدخل روستاي خديجه خاتون امامزادهاي به همين نام وجود دارد كه منسوب به دختري از فرزندان امام ششم(ع) است. اين بنا تنها امامزاده ارزشمند باقيمانده از قرن هشتم در خارج از شهر قم است.
مسجد فاطميه (مسجد خانم) - قم
اين مسجد نيز از مساجد معروف قم است که در نزديکي گذرخان به همّت يکخانم خيرخواه با آب انبار بزرگ و فرشهاي زيبا و تشکيلاتي منظم بنياد گرديده است. از مزاياي اين مسجدکتابخانهاي است که مورد استفاده شاگردان مکتب حضرت جعفر بن محمّد (ع) قرار ميگيرد. مقبره آن خانممحترمه، در اتاق مخصوصي در کنار مسجد قرار دارد. در حال حاضر در اين مسجد علاوه بر اقامه نماز، تدريسعلوم ديني نيز صورت ميگيرد.
شاید بی لطف نباشد اگر در این بخش به دیدار یکی از زنان سیاستمدار کشورمان یعنی " مهدعلیا" در قم برویم
آرامگاه مهدعليا
مهد عليا مادر شاه عباس اول بود كه با قدرت تمام در اداره امور اهتمام ميورزيد و مداخلهاو در عزل و نصب امرا و دخالت و استبداد در انجام امور، بسيار معروف است. مقبره مهدعليا در جهت غربي وعقب گنبد محمد شاه قرار گرفته است.
مهد علیا ،آمیزه ای از دسیسه و دانش
«مهدعليا» مادر «ناصرالدينشاه» در تاريخ دورهي قاجار، حضوري همه جانبه و انکار ناپذير داشته است. اگر شاه قاجار بر تخت سلطنت مينشسته و به اميران و زيران خويش در رابطه با کارهاي مملکتي دستور ميداده است، «مهد عليا» در قصر خويش، دور از تاج و تخت رسمي شاهانه، سر رشتهي ناديدني و گاه حتي ناخواندني بسياري از کارها را در دستان خود داشته است. اي کاش اين قدرت ناديدني و گسترده، تنها در جهت آباداني کشور به کار ميرفت. دريغ عميق انسان بر آنست که ناداني و فساد، آن همه هوشياري و توانايي انساني را در راه بيداد و ويرانگري به کار انداخته بود.
نفوذ زنان درباري و خواجهسرايان حرم در امور مملکتي، بدون ترديد در ساختار سياسي کشور نيز تأثير داشتهاست. شوراهاي غير رسمي که در حرم با حضور زنان و سوگليها و بهويژه شخص «مهدعليا» مادر «ناصرالدينشاه» صورت ميگرفته، در بسياري مواقع نقشي مخرب داشتهاست.
در اين زمينه نيز نکات بسياري ناگفته مانده است. نکاتي که هميشه بهصورت عوامل کارساز پشت پرده و ظاهراً ناديدني خود را نشان داده است. در اين ميان نقش «مهدعليا» در بسياري از دسيسهها و دهنبينيهاي ويرانگر، بيشتر از هر زني بهچشم ميخورد. «اميرکبير» وزير دلسوز و کاردان اين دوره، بارها از دخالت بيمورد او در کارهاي خطير کشوري، نزد شاه شکايت برده بود.
«مهدعليا»، همسر «محمدشاه» و مادر «ناصرالدينشاه قاجار» است که پس از به سلطنت رسيدن شوهرش، لقب «مهدعليا» يافت. ناصرالدينشاه، مادر خود را بيشتر «نواب» يا «خانم» خطاب ميکرد. اين زن در سن شانزده سالگي با «محمدشاه» ازدواج کرده بود، در بيست و هفتسالگي، «ناصرالدين ميرزا» را به دنيا آورده بود و آنگاه در چهلسالگي بيوه شده بود.
«دوستعليخان معيرالممالک» (نتيجهي پسري مهدعليا) در بارهي اخلاق و رفتار او مينويسد: « «مهدعليا»، به ظاهر زيبا نبود ولي از موهبات معنوي بهرهاي بسزا داشت. بانويي پرمايه و باکفايت بود. ادبيات فارسي و قواعد زبان عربي را نيک ميدانست و خط درشت و ريز، هر دو را خوب مينوشت. به مطالعهي تاريخ و ديوان اشعار شعرا رغبتي وافر داشت و کتابخانهي خصوصي او را، اين دو نوع کتاب تشکيل ميداد. گاهِ سخن، شيرينگفتار و به وقت محاوره، حاضرجواب بود. امثال و حکايات و اشعار بسيار، از بر داشت و ضمن گفتگو، آنها را در جاي خود بهکار ميبرد.»
فريدون آدميت» در کتاب «اميرکبير و ايران» در اين مورد چنين آوردهاست: «بسيار باهوش، جاه طلب و تجملپرست و از زيبايي بيبهره بود. خط و ربطي داشت و به شيوهي چليپا (خط منحني)، خوب مينوشت. بهعلاوه در فن مکر زنانه، استاد بيبديلي بود. منش او را قدرتپرستي و جنون جنسي ميساخت. زندگي او، پروردهي آن دو عنصر بود.»
«ليدي شيل» همسر کلنل «شيل»، وزير مختار انگليس در تهران، در کتاب خاطرات خود نظر ديگري در مورد زيبايي ظاهري او دارد. او مينويسد: «مادر شاه زن زيبايي است که به زحمت سي ساله بهنظر ميرسد، در حاليکه سن واقعي او بايد لاقل چهل سال باشد. او خيلي باهوش است و در اغلب کارهاي مملکتي دخالت ميکند».
«ليدي شل» در يکي از ديدارهايش، ازاو چنين توصيفي ارائه ميدهد: «مادر شاه، لباس مجللي دربر داشت. شليتهي زربفتي پوشيده بود. اين شليتههاي ايراني، خيلي گشاد هستند که هر لنگهشان حتي از دامنهاي اروپايي نيزفراختر است و چون هنوز دامنفنري براي زنان ايراني ناشناخته مانده، لذا زنهاي شيکپوش، معمولاً ده يازده شليته بهپا ميکنند و آنها را در بالا با بند قيطاني ميبندند تا جايگزين فنر زير دامن شود.»
« لبههاي شليتهي مادر شاه، با يک رديف مرواريد نصبشده در روي گلابتون، تزيين شدهبود. يک زيرپوش نازک آبي ابريشمي نيز بهتن داشت که لبههاي آن مرواريددوزي شده بود و تا زير کمر و بالاي شليتهها ادامه مييافت و چون در زير آن چيزي نپوشيده بود، بدن او بيشتر از آنچه که معمول زنهاي اروپايي است، نمايان بود. روي اين زيرپوش يک جليقهي کوتاه از مخمل بهتن داشت که تا کمر ميرسيد و لبههاي آن در قسمت پايين از هم دور ميشد.»
«...روي سرش يک شال انداخته بود که در زير چانه به وسيلهي سنجاقي بههم متصل ميشد و روي اين شال، رشتههايي از مرواريد درشت و قطعاتي از الماس نصب شده بود. موهايش را در قسمت پشت سر، جمع کرده و از زير شال بيرون انداخته بود. چند النگوي بسيار قشنگ به دستها و چند گلوبند قيمتي بر گردن داشت. «مهدعليا» کفشي بهپا نداشت ولي پاهايش را يک جفت جوراب اعلاي کشميري پوشانده بود. کف و نوک انگشتان دستش را با حنا قرمز کرده و لبهي داخلي پلک چشمهايش را سرمه ماليده بود. قطر ابروهايش را دوبرابر کرده بود و گونههايش کاملاً سرخ شده بود.»
«دوستعلي خان معيرالممالک» در مورد خدم و حشم «مهد عليا» چنين ميآورد: «مهدعليا را دستگاهي عظيم و باشکوه بود. چهار تن خواجهسرا و بيست خدمتکار مخصوص با جامههاي ممتاز و جواهر نشان، پيوسته در حضور او بودند. يک دختر و پسر سياهپوست به نامهاي «محبوبه» و «سليم» با جامههاي فاخر جزو خدمهي لاينفک او بودند. «مهدعليا» چنان آنان را عزيز ميداشت که مورد رشک و تملق اهل اندرون قرار داشتند.»
«در آبدارخانه و سر سفرهخانهي او، چندان قليان مرصع، فنجانهاي چاي و قهوهخوري و ظروف نقره و طلا وجود داشت که در دکان چند زرگر معتبر يافت نميشد. آفتابه لگن مخصوص او، از طلاهاي جواهرنشان و ديگر آفتابه لگنها از نقره ميناکاري بود.»
«مهدعليا» گرمابهاي مخصوص داشت که رختکن و ديوارها و کف آن از زيباترين سنگهاي مرمر ساخته شده بود. اسباب و لوازم حمام او نيز از نقرهي فيروزه نشان بود. هفتهاي دو بار، صبحها به حمام ميرفت. در مسير راه، کنيزانش از در اتاق تا در حمام، در دو رديف صف بسته و پردهي بلندي را که از طاق شال تهيه شده بود نگاه ميداشتند تا اهل حرم، مادر شاه را در جامهي خواب نبينند.»
مادر شاه، در ماه رمضان، بانوان درجه اول حرم را به افطار دعوت ميکرد و پس از آن به صورت دودانگ در آهنگ حجاز، تلاوت قرآن ميکرد و دعاهاي ويژه را خوش ميخواند.

وجود «مهدعليا» در دربار، پناهگاه متخلفين بود. هميشه تني چند از شاهزادههاي بيکار و تنپرور قاجار در اين بزم و بساط به مفت خوري و ارتکاب انواع هرزگيها ميپرداختند. جالب آنکه مادر شاه، در واقع، معرکهگردان اين دار و دستهها بود. ناگفته نماند که بسياري نشانهها حکايت از آن دارد که او خود نيز در پارهاي از هرزگيها و خوشگذرانيهاي آنان شرکت داشتهاست
يکي از دلايل دشمني «مهدعليا» با «اميرکيبر»، اين بود که او در دوران صدارت خود، دايرهي عمل درباريان و از جمله مهد عليا را بسيار محدود کرده بود تا آنجا که بسياري از جيره و مواجبهايي را که اين عده به خود اختصاص داده بودند، به کلي قطع کرده بود و آنها را از اطراف مادر شاه تارانده بود. بد نيست براي شناخت بيشتر از ويژگيهاي «مهدعليا»، اشارهاي داشته باشيم به نامههاي «کنت دوگوبينو»ي فرانسوي که در سال 1860 ميلادي به سمت وزيرمختار فرانسه به دربار ايران ميآيد. او در نامهاي به يک ژنرال اتريشي، در بارهي «مهدعليا» چنين مينويسد:
«نسبت به سوابق اخلاقي مادر «ناصرالدينشاه» حرفها ميزنند. ميگويند حتي اين پسرش، ناصرالدينشاه، نتيجهي معاشقاتي است که او با شاهزاده «فريدون ميرزا» داشته که دوماه قبل در مشهد فوت کردهاست. ميگويند زني است خيلي باهوش و عاقل، داراي شم سياسي که کارهاي مهمي انجام دادهاست. حتي در اوايل سلطنت «ناصرالدينشاه»، قبل از آنکه شاه وارد تهران شود، در زمان غيبت وي، چهل روز تهران را به تنهايي و با کمال قدرت اداره کردهاست.»